تبليغاتX
زیرتیتر

زیرتیتر

 

به گفته معاون نظارت و مديريت شبكه ارتباطات سيار از ابتداي سال 82 كه اولين مركز پیامک در ايران راه‌اندازي شد، مشتركان همراه اول تاكنون 22 ميليارد و 331 ميليون و 890 هزار و 709 پيامك ارسال كرده‌اند كه از اين تعداد بين 5 تا 15 درصد از كل پيامك‌ها به مقصد نرسيده است.

اما بایک حساب سر انگشتی از پیامک های ناکام رقم وحشتناکی به دست می آید که عنوانی به غیر از پول مفت نمی توان بر آن گذاشت.

اگر از 22 ميليارد و 331 ميليون و 890 هزار  و 709  پيامك ارسالي بين 5 تا 15 درصد (به طور ميانگين 10 درصد) به مقصد نرسيده باشد، مي‌توان نتيجه گرفت كه طي 4 سال و 4 ماه،2 ميليارد و 233 ميليون و 189 هزار و 70  پيامك هرگز به مقصد نرسيده است. كه مبلغ پرداختي براي اين پيامك‌ها توسط مشتركان 31 ميليارد و 264 ميليون و 464 هزار و 992 تومان است

. اگرچه طبق آمار رسمي در روزهاي خاص سال، پيام‌هاي ارسالي ناكام گاه به 20 درصد نيز رسيده است.

 فقط یک سوال باقی می ماند که شمارشگرهایی که تعداد پیامک ارسالی  را تا رقم یکان هم حساب کرده اند چگونه است که پیامکهای ناکام را بین 5تا 15 درصد عنوان کرده اند.که اختلاف بین 5 تا 15 درصد  رقمی بیش از 8 میلیارد تومان است.

آمار اولیه به نقل از خبر گزاری سیتنا است.  

+ نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت 12:7  توسط فاطمه رشیدی  | 

شاید قصه بنزین از نظر آنهایی که مردم را به سکوت دعوت کردند تمام شد. و شاید آب هم از آب تکان نخورد. شاید!

اما در شهر کوچک یاسوج قصه همچنان ادامه دارد. مگر میشود جسد فرزند را در آغوش گرفت و قبول کرد همه چیز تمام شده. تازه اگر پنج میلیون داشته باشی تا بتوانی جسد فرزندت را تحویل بگیری! شاید به قول آنها فقط سه نفر با شلیک گلوله در آن روز کشته شدند اما در یک شهر کوچک هیچ چیزی قابل مخفی کردن نیست. به خصوص جسد آن کودک ۱۲ ساله که شاید در عمرش یک بار هم پشت فرمان ننشسته بود. و شاید حتی معنی  سهمیه بندی را نمی دانست. گر چه  الان همه بچه های ۱۲ ساله یاسوج میدانند بنزین رنگ خون است و با کسی هم شوخی ندارد . حتی اگه ۳۷ درصد نفت و گاز کشور از چاههای استان شان استخراج شود باز هم همه می توانند در مقابل مرگشان سکوت کنند.

ظاهرا همه چیز امن و امان است و هشت نفر کشته و دهها نفر زخمی و گارد ویژه ای که از شیراز آمدند و مردم را به رگبار بستند و آرامش مردم را گرفتند و سپاه و پمپ بنزینهای آتش گرفته و ... همه و همه به نظر مهم نیاید ، اما همه اینها اتفاق افتاد و همچنان ادامه دارد.

شاید قصه بنزین از نظر آنهایی که مردم را به سکوت دعوت کردند تمام شد. و شاید آب هم از آب تکان نخورد. شاید!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 20:28  توسط فاطمه رشیدی  | 

 

شهردار تهران وعده داد كه احداث تونل توحيد در مدت دو سال به اتمام مي رسد.

گرچه اين حرف كمي خوشبينانه به نظر مي رسد.ولي ما هم خوشحال مي شويم پروژه اي با اين عظمت ظرف دو سال ساخته شود، تا شايد از بار ترافيك چمران، آزادي و جمهوري كاسته شود.

اما با توجه به اين كه در كشور ما معمولا بعد از هر تغيير در مديريت ، طرحها نيز به بايگاني فرستاده مي شود،اين طرح با ابقاي شهردار قاليباف در جايگاه خودش از اولين شرط جان سالم به در برد.

اما در چشم به هم زدني بيش از 60 روز از 730 روز درخواستي براي اجراي اين طرح گذشته و علي رغم تلاشهاي شبانه روزي مسئولان طرح، هنوز حتي روز شمار طرح نيز فعال نشده است. نصب يك تابلو روي زمين ، بدون خطر آنچناني، يا حتي بدون نياز به مصوبه بودجه و تامين اعتبار و فارغ از بور كراسي اداري بيش ازدو ماه از زمان 24 ماهه طرح را به خود اختصاص داده است .  در نهايت اين سئوال پيش مي آيد كه چگونه مي توان طرحي با اين عظمت را كه بخش اعظم آن زير زمين انجام مي شود، انجام داد . و اگر قرار است به صورت فشرده اين كار انجام شود چرا تاكنون هيچ كاي صورت نگرفته. البته به جز روز شمار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 17:47  توسط فاطمه رشیدی  | 

وقتي با كودك صورتي پوش در خيابان راه مي رفتم ، پيراهن سبز چهار پليس كودك يك ساله را به خودش جذب كرد. نمي دانستم چگونه بايد به كودك بفهمانم نبايد به سمت پليسها برود اما كودك رفت.شايد خودم مي ترسيدم. تازگيها چهره هايي از پليس ديده بودم كه از پليس وحشت داشتم. پليس در ذهنم انساني شده بود كه فقط مامور است و معذور و هيچ اراده اي ندارد. اما پليس ها با ديدن كودك يك ساله به سمتش آمدند ، او را در آغوش گرفتند و بوسيدند. يكي از پليسها به كودك كيك و آبميوه داد. و يكي شروع كرد به شكلك در آوردن براي كودك تا او را بخنداند. و هر چهار پليس  دور كودك حلقه زدند و كنارش نشستند. با خودم گفتم اينها هم آدمند  و مثل همه آدمها ديدن يك دختر بچه برايشان هيجان انگيز است. اما هنوز تعجب مي كنم و برايم سئوال است كه وقتي ما دخترها بزرگ مي شويم چقدر پليد و نا مقدس مي شويم كه مستحق هر نوع تحقيري از سوي پليس هستيم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 14:46  توسط فاطمه رشیدی  | 

 بچه‌هاي روابط عمومي جشنواره و نمايشگاه رسانه‌هاي ديجيتال با مراجعه به غرفه‌رسانه‌ها از كليه خبرنگاران حاضر در نمايشگاه خواستند كه در نشست خبري زارع‌پور ، معاون وزير ارشاد و رئيس نمایشگاه رسانه های دیجیتال شركت كنند. نشست قرار بود در VIP نمايشگاه در سالن 15 برگزار شود اما جلوي در محل برگزاري نشست شك كردم كه قرار است رئيس نمايشگاه را ملاقات كنيم. وضعيت چنان امنيتي بود كه اگر احمدی نژاد آنور آب نبود فكر مي‌كردم مهمان رئیس جمهور هستيم. گرچه براي ديدن او هم چنين تشريفاتي لازم نبود.

با درخواست و التماس مسوولان كمي مقنعه‌ها را جابجا كرديم و داخل شديم. اول فكر كردم همه چيز تمام شده اما خنده‌دار بود، تا حالا نديده بودم با خبرنگار اين چنين برخورد شود. توي سالن هم آقايي روبرو ايستاده بود و در بين جلسه چشم از خانم‌ها برنمي‌داشت و منتظر بود تا روسري يا مقنعه كسي عقب برود تا به او تذكر دهد.

البته آخر جلسه خبرنگاران موضوع را به معاون وزیر گفتند و زارع پور رسما از همه عذرخواهي كرد تا قضيه همانجا فيصله پيدا كند. شنيده بوديم وظيفه نيروي انتظامي مبارزه با بدحجابي است اما از اين كه مسوولان نمايشگاه هم چنين حكمي گرفته‌اند خبر نداشتيم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 23:17  توسط فاطمه رشیدی  |