روز تعطيل بود ونه خبري از شهرداري بود كه سد معبر را گير دهد و نه خبري از روزنامهها كه جاي عرضه را گرفته باشند.
روز تعطيل بود ونه خبري از شهرداري بود كه سد معبر را گير دهد و نه خبري از روزنامهها كه جاي عرضه را گرفته باشند.

شماره پنجم هفته نامه اشراق با بررسی قتل یک زن نیکوکار در سعادت آباد تهران و گفتگویی با محمد بلوری منتشر شد. خدیجه آریایی پور خدمات ارزنده ای به کودکان داشته است و جریان قتل او به شدت مرموز است.شماره پنج اشراق برای دست اندرکارانش گذر از یک مرز بود. در شماره جدید گفتگویی با محمد بلوری انجام شده که به بهانه ۵۰ ساله شدن صفحه حوادث در مطبوعات ایران است. البته از آنجا که بلوری در ماجرای جنگ ظفار هم گزارش های افشاگرانه ای تهیه کرده از او مطلبی درباره این ماجرا در شماره پنج داریم. داستانی که اسدالله امرایی برای این شماره ترجمه کرده است داستان بامزه ایست که خواندنش را توصیه می کنبم.یک بخش دیگر هم در این شماره راه اندازی شده و آن مرور خاطرات افسران کارکشته پلیس آگاهی است که در شماره پنجم بهنام ذوقی یکی از پرونده های قتلش را بازگفته است.
هنوز لحظاتي كه بچههاي « آينده نو » پشت در بسته اين روزنامه بهتزده منتظر كسي بودند تا به آنها توضيح دهد چرا روزنامه تعطيل است را نميتوانم از ذهنم دور كنم . من مدتها قبلتر از آن از آينده نو بيرون آمده بودم و حتي هيچ حساب و كتابي هم نداشتم كه فكر كنيد بابت طلب يا ... اين صحنه برايم گران آمده بود . هنوز يادم هست كه خانم « هدي امين » و « مينو گله » از نگهبان خواستند بگذارد حداقل وسايلشان را ببرند و او گفت نه حاجي (وصال) گفته نميشود...