ادامه مطلب
ادامه مطلب
نورمن میلر دو بار برنده جایزه پولیتزر شد. بار اول در سال 1968 برای کتاب 'ارتش های شب' و برای بار دوم به خاطر 'آواز جلاد' در سال 1979 به این جایزه دست یافت.
وی به خاطر نثر گزنده خود مشهور بود و از مخالفان جنبش فمینیست به حساب می آمد.
'دژی در جنگل' آخرین اثری است که از میلر امسال منتشر شد. وی ماه پیش به دلیل مشکلات ریوی بستری و تحت عمل جراجی قرار گرفت...
ادامه مطلب
این بازیکن به دلیل قطع نخاع و فلج مادرزادی (!) از خدمت سربازی معاف شده بود در حالیکه براحتی می توانست 90 دقیقه در زمین بازی کند. با پی بردن مسئولان استقلال به این ماجرا شکایتی از سوی باشگاه تهرانی به کمیته انظباطی فدراسیون فوتبال ارسال شد و کمیته انظباطی رای به پیگیری و مطالعه بیشتر در این زمینه داد و معلوم شد کارت این بازیکن جعلی بوده و مورد تایید حوزه نظام وظیفه کشور نیست.
از سوی دیگر دستگیری باند بزرگ جعل مدارک و اسناد رسمی کشور در تهران و طی هفته گذشته فاز تازه ای به این پرونده داد تا کمیته انظباطی برای روشن شدن کامل ماجرا فعالیت های ورزشی جواد رزاقی را تعلیق کند.
هرچند در فوتبال (بخوانید فوتحال)! از این دست اتفاقات فراوان است اما تابحال کمتر پیش می آمد که یک ماجرای کوچک (شکایت بی سند مسولان استقلال) به جریانی دامن بزند که دست افراد بزرگی را "رو" کرده و فوتبال را به کلاهبرداری اینچنینی متصل نماید.
پ.ن:مطلب زیبای محمد حسن شهسواری در مورد کتاب "روی ماه خداوند را ببوس " را درروزنامه اعتماد مورخ ۱۰/۷/۸۶ در اینجا بخوانید

با آن همه رنجی که می کشید هرگز از زبانش نه نشنیدیم و هرگز چهره اش را درهم ندیدیم. دلم این جا از رفتنش عجیب گرفته است...
وقتی ساعت 9 صبح روز سه شنبه 8 آبان به وقت پکن، طبق معمول هر صبح سایت بی بی سی را باز کردم، باور نکردم که قیصر امین پور به این سادگی از میان ما رفته است... انگار نه انگار که مرگ یک ناگهان تلخ همیشگی ست. باور نکردم... بهت زده بارها خبر را خواندم. درست کمتر از دو ساعت پیش از آن که سایت را باز کنم استاد رفته بود... دلم عجیب گرفته است...
عمران صلاحی عزیز را با آن چهره مهربان و آرام همیشگی اش که از دست دادیم در ایران بودم. این بار اما دستم به جایی نمی رسد. دستم به هیچ کجا نمی رسد. چشم هایم را می بندم و آجر به آجر خانه شاعران را تصور می کنم. چشم هایم را می بندم و اتاقی را تصور می کنم که همیشه با دکتر راکعی، محمدرضا عبدالملکیان، ساعد باقری و مشفق کاشانی در آن می نشست.
یاد حرف استاد می افتم. انگار همین دیروز بود... اولین باری که در خانه شاعران ایران شعرم را در حضورش خواندم، خندید و گفت: تو باید شعرت را دو یا سه بار بخوانی چون آن قدر خوب شعر می خوانی که نمی شود در اولین خوانش ایراد شعر تو را فهمید. از آن به بعد من همیشه در حضورش شعرم را دوبار می خواندم...
حالا چقدر دلم برای شعر خواندن در حضورش تنگ شده... سه بار، چهار بار، هر چند بار که بگوید می خوانم...
ادامه مطلب

