تبليغاتX
زیرتیتر

زیرتیتر

۱- مقرر است كه در تاريخ پانزدهم آذرماه، انتخابات فدراسيون فوتبال برگزار شود تا اين مهمترين فدراسيون ورزشى كه چشمهاى بسيارى به آن است (!) رئيس خود را بشناسد؛ رئيسى كه بسيارى از «حال» او را مى شناسند و خيلى خوب مى دانند كه منتخبى در راه نيست و آن كس كه قرار است رئيس شود، از حالا رئيس است. علاوه بر على آبادى، كفاشيان و شهنازى كه كانديداهاى حضور در پست رياست فدراسيون فوتبال هستند ،هر دو از اعوان و انصار على آبادى به شمار مى روند....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 21:57  توسط کاوه علی اسماعیلی  | 

نورمن میلر، نویسنده سرشناس آمریکایی به علت از کارافتادگی کلیه در سن 84 سالگی درگذشت.
نورمن میلر دو بار برنده جایزه پولیتزر شد. بار اول در سال 1968 برای کتاب 'ارتش های شب' و برای بار دوم به خاطر 'آواز جلاد' در سال 1979 به این جایزه دست یافت.

وی به خاطر نثر گزنده خود مشهور بود و از مخالفان جنبش فمینیست به حساب می آمد.

'دژی در جنگل' آخرین اثری است که از میلر امسال منتشر شد. وی ماه پیش به دلیل مشکلات ریوی بستری و تحت عمل جراجی قرار گرفت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 19:23  توسط علی زادمهر  | 

 استقلال در چارچوب هفته یازدهم لیگ برتر در تهران به مصاف ابومسلم مشهد رفت اما در ادامه ناکامی هایش تنها با گرفتن یک امتیاز زمین را ترک کرد. اما ماجرای جالبی که پس از این دیدار اتفاق افتاد قضیه کارت معافیت خدمت سربازی یکی از بازیکنان ابومسلم به نام "جواد رزاقی" بود.

این بازیکن به دلیل قطع نخاع و فلج مادرزادی (!) از خدمت سربازی معاف شده بود در حالیکه براحتی می توانست 90 دقیقه در زمین بازی کند. با پی بردن مسئولان استقلال به این ماجرا شکایتی از سوی باشگاه تهرانی به کمیته انظباطی فدراسیون فوتبال ارسال شد و کمیته انظباطی رای به پیگیری و مطالعه بیشتر در این زمینه داد و معلوم شد کارت این بازیکن جعلی بوده و مورد تایید حوزه نظام وظیفه کشور نیست.

 از سوی دیگر دستگیری باند بزرگ جعل مدارک و اسناد رسمی کشور در تهران و طی هفته گذشته فاز تازه ای به این پرونده داد تا کمیته انظباطی برای روشن شدن کامل ماجرا فعالیت های ورزشی جواد رزاقی را تعلیق کند.

هرچند در فوتبال (بخوانید فوتحال)! از این دست اتفاقات فراوان است اما تابحال کمتر پیش می آمد که یک ماجرای کوچک (شکایت بی سند مسولان استقلال) به جریانی دامن بزند که دست افراد بزرگی را "رو" کرده و فوتبال را به کلاهبرداری اینچنینی متصل نماید.

+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 23:59  توسط کاوه علی اسماعیلی  | 

در حالیکه رمان روی ماه خداوند را ببوس اثرمصطفی مستور به چاپ بیستم خود رسیده است و در یک نظر سنجی در بین دانشجویان جايگاه دوازدهمين رمان محبوب از ميان تمام رمان هاي نگاشته شده در هشتاد سال گذشته را از آن خود کرد و نويسنده اش رتبه نهم را بدست آورده است اما شرایط بد صدور مجوز نشر کتاب باعث شده است تا مصطفی مستور اعلام کند تا اين دولت و ارشادش بر مدار هستند اثر جديدي به چاپ نخواهد رساند ،مصطفی مستور نویسنده ای است که همیشه سعی کرده از مناقشات و جریانات سیاسی دوری کند ...

پ.ن:مطلب زیبای محمد حسن شهسواری در مورد کتاب "روی ماه خداوند را ببوس "  را درروزنامه اعتماد مورخ ۱۰/۷/۸۶  در اینجا بخوانید 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 18:41  توسط علی زادمهر  | 

 

 

با آن همه رنجی که می کشید هرگز از زبانش نه نشنیدیم و هرگز چهره اش را درهم ندیدیم. دلم این جا از رفتنش عجیب گرفته است...

وقتی ساعت 9 صبح روز سه شنبه 8 آبان به وقت پکن، طبق معمول هر صبح سایت بی بی سی را باز کردم، باور نکردم که قیصر امین پور به این سادگی از میان ما رفته است... انگار نه انگار که مرگ یک ناگهان تلخ همیشگی ست. باور نکردم... بهت زده بارها خبر را خواندم. درست کمتر از دو ساعت پیش از آن که سایت را باز کنم استاد رفته بود... دلم عجیب گرفته است...

عمران صلاحی عزیز را با آن چهره مهربان و آرام همیشگی اش که از دست دادیم در ایران بودم. این بار اما دستم به جایی نمی رسد. دستم به هیچ کجا نمی رسد. چشم هایم را می بندم و آجر به آجر خانه شاعران را تصور می کنم. چشم هایم را می بندم و اتاقی را تصور می کنم که همیشه با دکتر راکعی، محمدرضا عبدالملکیان، ساعد باقری و مشفق کاشانی در آن می نشست. 

یاد حرف استاد می افتم. انگار همین دیروز بود... اولین باری که در خانه شاعران ایران شعرم را در حضورش خواندم، خندید و گفت: تو باید شعرت را دو یا سه بار بخوانی چون آن قدر خوب شعر می خوانی که نمی شود در اولین خوانش ایراد شعر تو را فهمید. از آن به بعد من همیشه در حضورش شعرم را دوبار می خواندم...

حالا چقدر دلم برای شعر خواندن در حضورش تنگ شده... سه بار، چهار بار، هر چند بار که بگوید می خوانم...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 14:16  توسط طلیعه اکبری  | 

دبيركل حزب مشاركت طي سخناني به تشريح مواضع حزب متبوع خود پرداخت كه هرچند نكته تازه اي در آن نبود، اما آنجا كه از سياست خارجي دولت آقاي خاتمي تجليل و تقدير مي كرد، ماجراي آن سرباز كذايي را به خاطر مي آورد كه خنده دار بودن تحليل ايشان، راه را بر ابراز تاسف مي بست. حكايت كرده اند كه در گرماگرم يكي از جنگ ها، سربازي با سر و روي خاك آلود و در حالي كه يك قبضه از تيربارهاي دشمن را در دست داشت خود را به فرمانده لشگر رساند و به او خبر داد كه اين «تيربار» را در جريان يك جنگ سخت و تن به تن از دشمن به غنيمت گرفته است. فرمانده لشگر كه از شجاعت و جسارت سرباز در پوست نمي گنجيد به نشانه قدرداني از اين سرباز فداكار او را سه روز به مرخصي فرستاد. يك ماه بعد، همان سرباز فداكار! با يك قبضه تيربار ديگر به فرمانده مراجعه كرد و چند روزي مرخصي تشويقي گرفت و اين ماجرا چند بار تكرار شد. سرانجام، فرمانده لشگر از سرباز شجاع خواست تاكتيك مورد استفاده خود را براي ساير نظاميان بازگو كند تا آنها نيز با استفاده از اين تاكتيك ويژه! دمار از روزگار دشمن برآورند و سرباز شجاع! در توضيح تاكتيك خود گفت «جناب فرمانده! در اردوگاه دشمن يك نظامي كودن! وجود دارد كه هر از چندگاه يك تيربار به من مي دهد» فرمانده با تعجب پرسيد؛ «در مقابل اين تيربار، از تو چه مي خواهد؟» و سرباز جواب داد «هيچي قربان! چيز قابل داري! نمي خواهد، فقط هر دفعه يكي از تانك هاي لشگر خودمان و چند ورق كاغذ را كه گمان مي كنم، نقشه عمليات جنگي خودمان است به او مي دهم»!... در ادامه اين حكايت آمده است آن سرباز شجاع! و زرنگ! كه ديگر در آن لشگر نيست، هنوز هم از تاكتيك كذايي خود با افتخار! ياد مي كند و معتقد است اگر چند سال - مثلاً 4 سال- ديگر بر سر كار بود، با تاكتيك هنرمندانه! خود دمار از روزگار دشمن برآورده و بساط جنگ را برچيده بود!... و البته، عده اي نيز به افتخار او كف مي زنند و سوت مي كشند و...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 13:26  توسط علی زادمهر  |