



با درخواست و التماس مسوولان كمي مقنعهها را جابجا كرديم و داخل شديم. اول فكر كردم همه چيز تمام شده اما خندهدار بود، تا حالا نديده بودم با خبرنگار اين چنين برخورد شود. توي سالن هم آقايي روبرو ايستاده بود و در بين جلسه چشم از خانمها برنميداشت و منتظر بود تا روسري يا مقنعه كسي عقب برود تا به او تذكر دهد.
البته آخر جلسه خبرنگاران موضوع را به معاون وزیر گفتند و زارع پور رسما از همه عذرخواهي كرد تا قضيه همانجا فيصله پيدا كند. شنيده بوديم وظيفه نيروي انتظامي مبارزه با بدحجابي است اما از اين كه مسوولان نمايشگاه هم چنين حكمي گرفتهاند خبر نداشتيم.
به جاي دست روي دست گذاشتن و به سر و صورت زدن ، متوقف شو و راهت را عوض كن !
باقری : دهكده ي روپ شي ، در سي كيلومتري شرق داكا پايتخت بنگلادش قرار دارد . عبدالمطلب يك كشاورز چهل و شش ساله است كه روي زمين اجاره اي يك زميندار بزرگ كار مي كند .او كشاورز خوبي است و از زمين كوچكي به مساحت يك دهم هكتار ، نيم تن برنج به عمل مي آورد .خانواده ي عبدالمطلب قبلا خيلي فقير بودند . بسياري از ايام هفته از گرسنگي رنج و سوء تغذيه مي بردند . او مي گويد اين پانصد كيلو گرم برنج را در سال به قيمت سه هزار تاكا ، ( واحد پول بنگلادش ) ، مي فروخت كه به پول ايران مي شود حدود چهل و پنج هزار تومان !اما چون اجاره ي زمين و هزينه ي كود و سم بالاست ، نهايتا فقط هشت هزار تومان براي عبدالمطلب باقي مي ماند و اين مبلغ نا چيز ، همه دست رنج يك خانواده ي پر جمعيت ، پس از شش ماه كار شاق و پر زحمت است .اكنون مي توانيد به خوبي درك كنيد كه چرا با وجودي كه توليد برنج بنگلادش كفاف سير كردن شكم همه ي مردم آن را مي كند ، باز هم حدود سي ميليون از جمعيت اين كشور در گرسنگي به سر مي برند .خيلي از كشاورزان هم رديف عبدالمطلب ، كشاورزي را رها كرده اند و به حاشيه ي پايتخت پناه برده اند و در آنجا به مشاغل دلالي و پست تن داده اند .اما عبدالمطلب و خانواده اش در زمين اجاره اي مانده اند و تصميم گرفته اند تا به شكلي جديد با زندگي بر خورد كنند .آنها اين بار به جاي برنج ، سبزيجات و ادويه كاشتند . حتي توانستند تعدادي مرغ و جوجه اردك را هم در گوشه اي از زمين پرورش دهند و از اين راه گوشت و پروتئين خانواده را جبران كنند .شايد برنج بنگلادش ارزان باشد و فقط دلال ها خريدار ان باشند و سود فروش آن بيشتر به جيب دلال ها برود ، اما در مقابل امكان فروش سبزي و ادوي جات به صورت خشك شده و بسته بندي شده در گوشه و كنار پايتخت بنگلادش فراهم است .خانواده ي عبد المطلب اين دفعه چند صد برابر قبل ، پول به دست آورده و مي خواهند خودشان اين بار يك زمين كوچك بخرند !هم اكنون ده ها هزار كشاورز در بنگلادش منتظرند تا كمك هاي جهاني آنها را از مرگ و گرسنگي نجات دهد .اما عبدالمطلب به وجودي كه خانواده اش در فقر و ناداري به سر مي برند ، اما حد اقل سوء تغذيه ندارند و حد اقل مواد غذايي مورد نياز روزانه ي خود را خودشان تامين مي كنند . برگ برنده ي خانواده ي عبدالمطلب فقط عمل كردن به يكي از اصول كليدي موفقيت است :اگر ديد ي راهي كه مي روي تو را به جايي نمي رساند ، به جاي دست روي دست گذاشتن و به سر و صورت زدن ، متوقف شو و راهت را عوض كن !
سلام آقاي علي آبادي،
با شما حرف دارم و شايد بهتر است بگويم، سئوالي دارم. راستش را بخواهيد با اندك عقلي كه خدا به من صدقه داده است، نتوانستم منظور شما را از جوابي كه در مورد ميزباني جام ملت هاي آسيا 2011 و حضور بانوان در ورزشگاه ها به خبرنگار ايسنا داديد، بفهمم. شما در اين مورد گفته بوديد : " هر ملتي در چارچوب فرهنگ خود عمل ميکند، ما تابع شرايط فرهنگي خود هستيم و به طور قطع افرادي که در «AFC» حضور دارند، عاقل بوده و مسائل فرهنگي ملتها را درک ميکنند. " و ادامه داديد : " اگر داخليها شيطنت نکرده و به خارج از كشور خط ندهند، قصدمان تعامل مثبت با کنفدراسيون آسياست كه تاکنون نيز چنين بوده و هيچ شرطي براي ورود بانوان به ورزشگاهها از سوي اين کنفدراسيون براي ما تعيين نشده است."
معادله ساده اي نبود. بازيهاي سياسي و فشاري كه در دو روز گذشته بر شوراي شهر تهران وارد شده بود، چيزي كمتر از انتخابات رياستجمهوري نداشت.
اصولگرايان تندرو تمام توان خودشان را براي برداشتن رقيب جدي كه از قضا لباس اصولگرايي به تن داره ، انجام دادند. شايد ميون اون همه اضطراب و فشار سياسي ، تنها صحنههايي كه تا مدتها در ذهن خبرنگاران خواهد موند،حاشيه هاي جالب اين دو روز بود:...
آنها كه گل ميخريدند، امروز چاقو ميخرند
علي زادمهر:
وارد كافه تيتر كه ميشوي صدايش را ميشنوي، قبل از آنكه خودش را ببيني.
گفتا كه از ترنجم/ كاندر جهان نگنجم...
محسن نامجو اهل تربت جام، خواننده و نوازنده موسيقي كه به درستي ميتوان او را بعد از محسن چاووشي پديده موسيقي در سال 86 دانست، در آستانه 33 سالگي و در محاصره فلاش دوربينهاي عكاسي به كافه تيتر آمده بود تا از خودش و موسيقي متفاوتي كه ارائه ميكند، سخن بگويد........
انگار این باران را سر باز ایستادن نیست و هر جا که می روی گریبانت را می گیرد. تیم آقای دکتر احمدی نژاد این بار دستور حمله به مطبوعات را در استان زنجان در راس کارهای خود قرار داده است به طوری که میر محمدی معاون عمرانی استانداری زنجان بعداز ظهر امروز با حمله به مطبوعات و خبرنگاران پا را از گلیم خود فراتر گذاشته و توهین و تهمت را نقل محفل کرده است. او که در جلسه شورای شهر زنجان حاضر شده بود گفت: "خبرنگاران مانند حیوانات موذی هستند که بر روی زخم می نشینند." او مطبوعات را به سیاه نمایی متهم کرده است. سخنان میرمحمدی پس از حمله چند روز پیش استاندار به مطبوعات استان بود. استاندار زنجان هم همین چند روز پیش خبرنگاران را به معاند بودن متهم کرده بود. قضیه به اینجا ختم نشده و جمال گیوه ای عضو شورای شهر زنجان نیز اعلام کرده عده ای کمونیست به مطبوعات راه یافته اند که باید با آنان برخورد شود. حملات تیم رئیس جمهوری به خبرنگاران و مطبوعات چنان گستاخانه صورت گرفته که موجبات خشم خبرنگاران را فراهم آورده است. خبرنگاران زنجانی در حال حاضر در حال رایزنی هستند تا بیانیه ای را علیه تهمت ها و توهین های مسئولان استان صادر کرده و در گام های بعدی علیه تهمت های مطرح اقامه دعوا نمایند. حال شایسته است که کل خبرنگاران ایرانی مراتب اعتراض خود را به موارد فوق اعلام داشته و دست همبستگی به خبرنگاران زنجانی دهند.


زني که منوچهر متکي به خاطر وي مراسم شام شرمالشيخ را ترک کرد، به آسوشيتدپرس گفت: فکر ميکنم مشکل ، من و لباس من نبود. لاريسا آبرامووا، ويولوننواز اوکرايني ميگويد: به نظرش لباس سرخ و بي آستينش در آن ضيافت شام بسيار دوستداشتني و چشم نواز بوده است. او پوشش خود را بيشتر توصيف ميکند: ...
هنوز لحظاتي كه بچههاي « آينده نو » پشت در بسته اين روزنامه بهتزده منتظر كسي بودند تا به آنها توضيح دهد چرا روزنامه تعطيل است را نميتوانم از ذهنم دور كنم . من مدتها قبلتر از آن از آينده نو بيرون آمده بودم و حتي هيچ حساب و كتابي هم نداشتم كه فكر كنيد بابت طلب يا ... اين صحنه برايم گران آمده بود . هنوز يادم هست كه خانم « هدي امين » و « مينو گله » از نگهبان خواستند بگذارد حداقل وسايلشان را ببرند و او گفت نه حاجي (وصال) گفته نميشود...
در آخرين روزهاي رياست جمهوري سيد محمد خاتمي يك گروه دوازده نفري تهيه و انتشار گزارشي را آغاز كردند كه چند سال بعد و در دوره مجلس هفتم دستمايه طرح تحقيق و تفحص مجلس جديد از وزارت ارشاد دولت قديم شد.
بر اساس این گزارشُ مرحوم فريدون مشيري به خاطر شعر معروف خود : گفته بودي كه چرا محو تماشاي مني؟ و آن چنان مات كه يك دم مژه بر هم نزني؟ به چشمچراني متهم شده است و شعر او مصداق اشاعه آداب و رسوم غيراخلاقي تشخيص داده شده است. چر كه يك نفر مات يك نامحرم شده است. اما اتهام مرحوم مشيري سنگينتر هم ميشود. چرا كه از نگاه ارزياب به اشاعه روابط نامشروع زنان و مردان متاهل با غير همسران شان محكوم شده است. آنجا كه گفته است گفتي كه چو خورشيد، زنم سوي توپر – چون ماه، شبي ميكشم از پنجره سر- اندوه كه خورشيد شدي تنگ غروب- افسوس كه مهتاب شدي وقت سحر.
ظاهرا محقق نكته سنج كلمه زنم را در عبارت زنم سوي تو پر به معناي همسرم گرفته است و در نتيجه اين كار قطعا خلاف شرع است. اما داستان بههمين جا ختم نميشود...
عجب بازی شد بحث مدیریتی در پرسپولیس تهران!
فوتبال حرفه ای مان نیز مانند باقی چیزهای مان پر است از محبت های مسئولین دلسوز! کم کم علی آبادی دارد پی می برد که تمام ورزش این مملکت همین مردم اند. همین مردم که حالا شما را هم نمی خواهند با این حساب باز خوانی می کنیم:

12 اردیبهشت در ایران روز معلم نامگذاری شده است. روزی که مرتضی مطهری به شهادت می رسد. اما عجیب این که 47 سال پیش نیز در چنین روزی حادثه دیگری رخ می دهد و دکتر ابوالحسن خانعلی دبیر دبیرستان جامی تهران هنگامی که در کنار سایر همکارانش در اعتراض به «لایحه اشل حقوقی» معلمان در میدان بهارستان حاضر شده بود به دست رئیس کلانتری 2 بهارستان از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و جان می بازد؛ حادثه ای که منجر به سقوط کابینه شریف امامی و روی کار آمدن علی امینی به عنوان نخست وزیر می شود...
مردم می خندند وقتی سیاه قرمز پوش با آن صدای زیر آشنا به صحنه می آید. وقتی می گوید:«ننه م رو چهار راه ولیعصر گرفتن، من مانتوی قرمزش رو پوشیدم.» مردمی که در حیاط خانه هنرمندان به تماشای تئاتر خیابانی ایستاده اند، کف می زنند و هورا می کشند. وقتی عزاداری های مدام این سال ها را به سخره می گیرد و مردم هورا می کشند، معلوم نیست از کجا دستور می رسد که این سیاه برزنگی را خفه کنید، آمر نمی داند اعتراض، تمام هویت این سیاه مبارک نام است و مبارک بدون زخم زبان به دستگاه حاکم دیگر مبارک نیست...
به مناسبت روز جهانی آزادی مطبوعات، پنج شنبه ۱۳ارديبهشت مراسم بزرگداشتی در انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران برگزار شد و طی آن از 5 چهره های برگزیده مطبوعاتی احمد رضا دريايي ، فيروز گوران ، عبدالعلي رضايي ؛ عباس عبدي و شهلا شركت تقدیر شد. این دومین سالی بود که انجمن صنفی از 5 روزنامه نگار برتر بر اساس معیارهای تعیین شده تجلیل می کرد. انتخاب روزنامه نگاران برتر در دو مرحله انجام مي شود . روزنامه نگاران برتر در مرحله اول توسط تمام روزنامه نگاران و در محله دوم توسط هیئت مدیره انجمن انتخاب می شوند.سال گذشته از "محمد بلوري"، "مسعود بهنود"، "ليلا رستگار"، "عميد نائيني" و "اكبرگنجي" تقدير شد. اما امسال از كسي تقدير شد كه عمر خودش را وقف روزنامه و روزنامه نگاري كرده است .احمد رضا دريايي روزنامه نگار برجسته اي كه اين روزها حال و روز خوشي ندارد و در كنج خانه اش با بيماري آلزايمر دست و پنجه نرم مي كند .
براي من كه كار روزنامه نگاري را به واسطه احمد رضا دریایی آغاز كردم ، اسم دريايي معني خاصي دارد .به مناسبت مراسم تقدير از روزنامه نگاران برتر مطلبي در معرفي دريايي مطلبي نوشته ام كه در پي مي آيد...
معلم گفت: «املای آن را نمي داني؟ » و معلم عصباني بود.
سياه آسان بود . و پسرك چشمانش را به سطل قرمز رنگ كلاس دوخته بود.. معلم سر او داد كشيد و پسرك نگاهش را به دهان قرمز رنگ معلم دوخت .. و باز جوابي نداد.معلم به تخته كوبيد
و پسرك نگاه خود را به سمت انگشتان مشت شده معلم چرخاند و سكوت كرد.
معلم بار ديگر فرياد زد: «بنويس! گفتم هر چه مي داني بنويس!»
و پسرك شروع به نوشتن كرد:...
چاپ و تکثیر مطالب پرسش برانگیز به اسم نشریات دانشجویی در دانشگاه امیرکبیر تهران باعث شد تا فضای این دانشگاه ظرف چند روز گذشته متشنج شده و درگیری هایی میان دانشجویان به وقوع بپیوندد. در عین حال مدیران مسوول نشریات دانشجویی اعلام کرده اند از چاپ مطالب توهین آمیز با لوگوی نشریه خود کاملا بی اطلاع بوده اند و توزیع چنین نشریاتی قطعا برای برخورد با دانشجویان مستقل و آزادیخواه صورت گرفته است. به طوری که